على ربانى گلپايگانى
143
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
از واقعيت وجود ، واقعيت ديگرى هم تحقق داشته باشد ، و آن واقعيت از دو چيز تشكيل شده باشد ، كه يك جزء آن ، وجود است ولى قبلا ثابت گرديد كه وجود ، غير ندارد . 5 - وجود ، جزء ندارد . حقيقت وجود كه اصيل و واحد است ، بسيط هم مىباشد ، يعنى مركب از اجزاء نيست ، نه اجزاء عقلى دارد و نه اجزاء خارجى و مقدارى ، مقصود از اجزاء عقلى ، جنس و فصل است و مقصود از اجزاء خارجى ماده و صورت كه واقعيت جسم از آن دو تشكيل شده است . ( بنابر نظريه فلاسفه مشاء ) و مقصود از اجزاء مقدارى ، اجزاء تشكيلدهندهء كم است ، مانند اجزاء خط ، و اجزاء سطح - و اجزاء حجم ( جسم تعليمى ) . دليل بر اينكه وجود ( هستى مطلق ) جنس و فصل ندارد : اين است كه در اين صورت وجود يك نوع مركب از جنس و فصل خواهد بود ( مانند ماهيت انسان كه مركب از حيوان و ناطق است ) و با توجه به اينكه وجود ، غير ندارد ، پس فصل و جنس او هم بايد از سنخ وجود باشد . و از طرفى در بحثهاى منطق ثابت شده است كه فصل نسبت به نوع و جنس دو حكم متفاوت دارد . زيرا نسبت به نوع ، مقوم ذات و حقيقت آن است و نسبت به جنس ، محصّل آن است يعنى جنس از نظر ماهيت و حقيقت ذات خود نياز به فصل ندارد ، زيرا مثلا حيوان كه جنس انسان است از نظر ذات و ماهيت ، تقرر و تقوم يافته و هيچگونه ابهامى ندارد ، زيرا آنچه ذات و ماهيت حيوان را تشكيل مىدهد ، جنس و فصل آن است كه عبارت است از « جسم نام حساس متحرك بالارادة » . و به تعبير حكيم سبزوارى : إبهام جنس حسب الكون خذا * اذ امره الدائر بين ذا و ذا يعنى ابهامى كه جنس دارد ، مربوط به ذات و ماهيت آن نيست ، بلكه مربوط